محمد يوسف حريرى
26
فرهنگ اصطلاحات قرآنى ( فارسى )
تلى عظيم از هيزم ( كه گويند جمعآوريش مدتى مديد به طول انجاميد ) برپا نمودند و آتش گرانى فراهم ساختند و حضرت را در آن نشاندند اما به ارادهء پروردگار آتش بر او سرد شد و آسيبى وارد نساخت . با فرو نشستن زبانهء آتش چون حضرتش را بسلامت يافتند نمرود به ناچار حكم به آزادى ايشان داد مشروط به خروج از شهر . پس حضرت ابراهيم عليه السّلام باتفاق همسرش حضرت سارا و برادرزادهء خود حضرت لوط عليه السّلام كه از گروندگان بودند راه ديار شام و بيت المقدس را در پيش گرفت . در اين ديار حضرت سارا كه نازا بود كنيز خود هاجر را به همسرش بخشيد و حضرت اسماعيل عليه السّلام تولد يافت طبق نوشتهها مدتى بعد حضرت سارا از شويش خواست كه هاجر و فرزند او را به نقطهء ديگر برد و حضرت نيز به امر پروردگار آنها را به مكه ( سرزمين بىآب و گياه ) برد و بازگشت ولى گهگاه بديدن فرزند كه در آن سرزمين رشد مىيافت مىرفت تا اينكه به امر خداوند ( كه در سورهء صافات مورد اشاره قرار گرفته ) مأمور قربان نمودن فرزند شد اما به هنگام اجراى حكم به ارادهء خداوند تيغ از بريدن افتاد و گوسفندى براى قربانى از جانب پروردگار فرستاده شد . بعد از اين واقعه هاجر از دنيا رفت و پدر در يكى از ديدارهايش از فرزند به فرمان خداوند متعال ( كه در سورهء بقره مورد اشاره واقع شده ) كعبه را به اتفاق حضرت اسماعيل عليه السّلام بساخت و پس از پايان ساختمان كعبه آن دو بزرگ اعمال حج را بجاى آوردند . حضرت ابراهيم عليه السّلام از حضرت سارا نيز صاحب فرزندى شد به نام حضرت اسحاق عليه السّلام و چون بعد از 170 ( يا 175 يا 195 ) سال عمر رحلت نمود توسط پسرانش نزديك مدفن حضرت ساره به خاك سپرده شد ( مكانى كه امروز به شهر خليل موسوم است ) . از كتاب آسمانى نازل شده بر آن حضرت قرآن مجيد ( در سورهء اعلى - 19 ) تعبير به « صحف » نموده است كه طبق نقل مشتمل بر 10 صحيفه و يا 21 صحيفه بوده مبتنى بر امثال و حكم . ابراهيم خليل وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا ( نساء - 125 ) در سبب تسميه حضرت ابراهيم به « خليل » وجوهى ذكر شده است . 1 . طبق روايتى چون هيچ كس را رد نكرد و از احدى جز خدا چيزى سؤال نفرمود ( الميزان ، ج 9 ، ص 153 ) 2 . چون خداوند وى را امتحان كرد به تن و جان و مال و فرزند . و وى مال به مهمان داد و فرزند به قربان و تن به نيران و جان به جانان . 3 . در هنگام پيدايش قحطى هرچه داشت بر مردم ايثار كرد و چون انبار تهى شد چند قطار شتر به مصر فرستاد نزد دوستى مورد اعتماد تا قدرى طعام از مصر به شام فرستد ملازمان موفق نشدند و در بازگشت در حوالى شهر كيسهها را پر از ريگ كردند . حضرت با اطلاع از موضوع دلتنگ روى به مسجد نهاد . از آن سو حضرت ساره جوالها را پر از گندم ديد و نان پخت و چون حضرت به خانه وارد شد و بوى نان به مشامش رسيد پرسيد از كجاست . گفتند از دوست مصرى تو است . حضرت فرمود : « هذا من عند خليلى اللّه عز و جل » پس حق تعالى او را بدين جهت دوست گرفت . ( منهج الصادقين ، ج 3 ، ص 119 ) ابزارهاى نگارش قرآن - نوشت افزار قرآن